تبليغاتX
دادگران پان ایرانیست

کمیسیون حقوق بشر پان ایرانیست

 دادسرای انقلاب از تایید بازداشت سعیدحبیبی خودداری کرد
 

کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر:

دادسرای انقلاب از پذیرفتن مسئولیت بازداشت سعید حبیبی، عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر خودداری کرد. صبح امروز محسن حبیبی، پدر سعید حبیبی جهت اطلاع از وضعیت وی به دادگاه انقلاب مراجعه نموده و با عدم پاسخگویی مسئولیت دادسرا مواجه شد.

از طرف دادسرای انقلاب به پدر سعید حبیبی گفته شده که چنین شخصی از سوی این نهاد بازداشت نشده است. پیش از این تعدادی از خانواده های دانشجویان بازداشت شده به دادسرا مراجعه و رسیدهایی مبنی بر تاریخ مراجعه فرزندان خود به دادگاه انقلاب و اتهام اول آنان که اتهام علیه امنیت داخلی ذکر شده دریافت کرده اند.

دستگیری سعید حبیبی در حالی از سوی دادگاه انقلاب تکذیب می شود که ماموران وزارت اطلاعات در همان روز بازداشت با حکم دادستانی به منزل وی مراجعه و اقدام به تفتیش منزل و ضبط وسایل و دست نوشته های شخصی وی نمودند.

سعید حبیبی ظهر یازدهم آذرماه نزدیک محل کار خود از سوی ماموران امنیتی دستگیر و به زندان اوین منتقل شده است. گزارش ها از نگهداری وی و سه تن دیگر از بازداشت شدگان در بند 325 سپاه حکایت می کند و اخبار نگران کننده ای مبنی بر شکنجه این چهار نفر در بند سپاه منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط دادگر در شنبه یکم دی 1386 ساعت |
 بازداشت گسترده فعالين دانشجويي چپ
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر:

روز یکشنبه 11 آذرماه، نیروهای لباس شخصی، سعید حبیبی عضو کمیته دانشجویی گزاشگران حقوق بشر و دبیرسابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت را در خیابان بازداشت کردند. و پس از آن در طی 4 روز گذشته حدود 28 دانشجو در تهران، شیراز و مازندران بازداشت و تاکنون از وضعیت آنان اطلاعی در دست نیست.

 

در حالی که مطابق قانون " دستگیری افراد، بازداشت و یا احضار آنان بدون حکم قضایی ممنوع می باشد مگر در جرایم مشهود."، نیروهای لباس شخصی وابسته به وزارت اطلاعات،  بدون داشتن حکم قضایی در خیابان اقدام به ربایش دانشجویان نموده اند.

 

پس از بازداشت سعید حبیبی، مأموران در مراجعه به منزل وی، اقدام به تفتیش منزل او نموده و مقداری از لوازم شخصی وی از جمله پاسپورت، کتاب ها و دست نوشته های او را ضبط کردند.

 

در حالی که مطابق با آیین نامه حقوق شهروندی" نگهداری متهمان در سلول های انفرادی با هر مساحت و تحت هر نام که باشد، ممنوع است" ، گزارش های رسیده در روزهای اخیر حاکی از انتقال بازداشت شدگان به بازداشتگاه 209 زندان اوین و نگهداری آنان در سلول های انفرادی است.

 

همچنین هیچ یک از بازداشت شدگان تاکنون تماسی را با منزل برقرار نکرده اند، دادگاه انقلاب در پاسخ به خانواده هایی که خواهان اطلاع از وضعیت فرزندان خود بوده اند، اعلام کرده که پرونده این افراد هنوز در مرحله بازجویی است.

 

|+| نوشته شده توسط دادگر در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت |
 

 گر نخواهی حق، آسان توان زیست

باشد که حقیقت بماند حتی اگر زندگی نابود شود

زنده آن هایند که پیکار می کنند که می جنگند و در زندگانی خویش به پیروزی نمی اندیشند 

خبرهای چند روز پیش حکایت از آن دارد که دو تن از هوادران پان ایرانیست خوزستان به دست ماوران اطلاعات وامنیت کشور بازداشت شدند. خبر کوتاه بود ابولفضل عابدینی نصر و کسری الاسوند ساعت 12 روز ۲۲/8/86 توسط عناصر امنیتی در نزدیکی محل دفتر روزنامه بهارسبز دستگیر شدند. هنوز از دلیل این بازداشت اطلاع چندانی در دست نیست ولی همین اندازه می توان گفت: که ابولفضل عابدینی به دلیل انعکاس و پوشش خبری مطالبات و تجمعات اعتراض آمیز کارگران هفت تپه بازداشت شد و سرور کسری الاسوند نیز به دلیل جویا شدن دلیل بازداشت عابدینی به ستاد خبری اطلاعات مراجعه می کند و به هنگام معرفی خود، ایشان نیز دستگیر می شوند. درتمام این مدت به این موضوع می اندیشیدم که این دو اکنون در چه شرایطی هستند و حال به عنوان یک هم اندیش چگونه می توان برای آن ها چیزی نوشته و سخنی گفت وقلمی زد و از آن جا که اصولا جوانان وطن دوست در میان انبوهی از دشمنان زندگی می کنیم کوشیدم مطالبی را جهت روشن شدن این موضوع و رویداد بیان کنم.

1- همانطور که در بالا آورده شد ادعای ماموران اطلاعات و امنیت برای بازداشت این جوانان پر شور میهن پرست این بوده که قرار بوده کارگران هفت تپه دگر بار برای مطالبات خود تظاهراتی را بر پا دارند ولی معلوم نکردند که هنوز واقعه ای اتفاق نیفتاده که کسانی را به این بهانه بازداشت کرد؛ چگونه شما به خود حق می دهید که کسانی را با این منطق به زندان بیندازید.اگر چه اعتصاب و مطالبه ی حق جزو حقوق اساسی کارگران است و شما حق ندارید آن ها را از حقشان بازدارید و به این بهانه به سرکوب هر آزاده و حق طلبی بپردازید. به راستی مطالبات به حق کارگران هفت تپه چه رقمی را در قبال میلیاردها تومانی که در فلسطین،لبنان،عراق و کشورهای آمریکای لاتین پرداخت می کنید، تشکیل می دهد.

2-اگر همانطوری که درخبرها آماده بود علت بازداشت این دو هم رزم، پوشش خبری تجمعات کارگران هفت تپه باشد می بایست از عناصر امنیتی حاکمیت فرقه ای پرسید راستی وظیفه یک روزنامه نگار و ژورنالیست متعهد در قبال این دادخواست ها و طلب حق کردن ها چیست؟ آن ها حتما بلافاصله جواب می دهند(البته حاکمیت مدت هاست که به هیچ پرسشی، پاسخ نمی دهد ولی بر فرض محال) آقا ایشان با بنگاه های سخن پراکنی بیگانه مصاحبه کردند و آن ها نیز این موضوع را هدف قرار داده و مثل همیشه علیه امنیت کشور و نظام توطیه می کنند اما به عنوان یک انسان آزاده و در اینجا به عنوان یک فردایرانی وطن پرست از آن ها می پرسم مگر شما فضایی و هوایی را برای نفس کشیدن باقی گذاشته اید، مگر رسانه ایی، روزنامه ای ویا رادیو تلویزیونی، آزاد در طول حکومت شما وجود داشته که اخبار مردم و ملت زجر کشیده ی ایران را بدون هرگونه سانسور پوشش بدهد، البته وقتی که هیچ فضای نفس کشیدنی برای میهن پرستان باقی نگذارده اید، عابدینی و دیگرانی همچون او مجبور می شوند که در فضای غبار آلودی چون رادیوهایی که البته از نظر نگارنده چندان هم به فکر ملت ایران و منافع ملی ما نمی باشند، به ناچار و تنها از روی وظیفه ژورنالیستی خود خبر این گونه دادخواهی ها را به گوش ملت ایران و یا وجدان های بیدار بشری برساند. بی گمان عملکرد نابخردانه آقایان درعرصه ی خبر و اطلاع رسانی باعث شده است که خبرنگار متعهدی چون عابدینی مجبور شود با این رسانه ها که البته حق بزرگی بر گردن پدید آورندگان روز واقعه دارند(رادیو بی بی سی را که در روزهای پر شور انقلاب حتما به یاد دارید که چگونه همچون دایه ی مهربانتر از مادر وکاتولیک تر از پاپ، داد انقلابیون را خیلی پررنگ تر و پر شور تر از آن چه بود به گوش جهانیان می رساند) به مصاحبه،گفتگو و پوشش خبری آن اعتراضات به حق که از سوی کارگران تهیدست نیشکر هفت تپه و درمانده از همه جا، که چندین ماه نانی نداشتند که بر سفره خانواده ی خویش نهند بپردازد. راستی وظیفه و تعهد یک خبرنگار و ژورنالیست به غیر از بیان مطالبات مردم و رساندن پیام آن ها به هیات حاکمه چه چیز دیگری می تواند باشد. خوب می دانم که در این استان تعداد بسیار زیادی هستند که در امر مطبوعات و خبرنگاری به فعالیت مشغولند ولی آن ها را چنان وابسته به سازمان های دولتی و  تبدیل به مزدوران قلم به دست و بی مسوولیت و بی تعهد در قبال مصالح ملی  کرده اید که جرات بیان کردن این خواست های به حق و قانونی تعدادی کارگر زحمت کش و سخت کوش میهنمان را نداشتند.

3- موضوع دیگری که ذهن ها را به خود مشغول کرده این است که اگرعابدینی به جرم این گونه فعالیت های مطبوعاتی و خبرنگاری دستگیر شده است آیا نباید همان گونه که در قانون اساسی آمده است در دادگاه مطبوعات و با حضور هیات منصفه عادل محاکمه شوند. حتی اگر جرم ایشان سیاسی باشد؛ قانون اساسی در بند 168 خود در این مورد تصریح کرده است که دادگاه باید با حضور هیات منصفه برگزار شود نه در دادگاه های انقلاب. البته تاریخ 28 ساله ی حاکمیت فرقه ای به خوبی و روشنی ثابت کرده است که هیچ گاه حاضر نخواهد شد که جرم سیاسی را تعریف کند یعنی این که ممکن است خود نگارنده پس از نوشتن این مطلب به جرم اقدام علیه ی امنیت کشور بازداشت شوم چرا که هیچ تعریفی درباره جرم سیاسی در این کشور با این همه نهاد های متعدد قانون گذار و موازی با یکدیگرنشده است ؛ مگر این که عنوان جرم سیاسی باید در این کشور همچون شمشیر دوموکلس عمل کند و هرگاه خواست بر فرق هر که حاکمیت از او دل خوشی نداشت فرود آید این همه نوعی ازحکومت کردن است.

***

عابدینی به راحتی می توانست همچون تعدادی از همکاران (البته هستند خبرنگاران متعددی همچون ایشان که همچنان شرافتمندانه درحال ایفای مسوولیت خویشند) که مشغول ثنا گویی و مداحی برای ممدوحان خود هستند  چشم از این فریاد ها و مظالمی که برعده ای از هموطنان خود و کارگران بی دفاع می رود فرو بندد و یا سکوت پیشه نماید و پیشه خود را نان دانی کند برای تامین آینده و زندگی فردی خویش، ولی او چنین نکرد چون که دارای سرشت و اندیشه ی ناسیونالیستی بود البته نگارنده تنها روی سخنش با روش و منش ایشان نیست، چرا که تا آن جا که تاریخ ایران را خوانده ام و مبارزات وطن پرستان و دوستان پان ایرانیست را به یاد دارم آنان نیز همیشه و همه جا از حقوق به یغما رفته این ملت ستم کشیده چه توسط هیات حاکمه ی فاسد و چه از سوی استعمارگران خون آشام و چه از سوی زورمندان داخلی دفاع کرده اند و همچنان به عنوان مبارزین راستین و آگاه به نیاز های ملی جامعه ی بزرگ ایرانی در این مسیر به کوشش و مجاهدت خویش ادامه می دهند. چنین است که سال ها پیش در کتاب مقدس بنیاد حزب پان ایرانیست چنین فرازی آورده شد: درک حقیقت،گفتن حقیقت و پیروی از حقیقت هر کس آنگاه که با حقیقت زندگی که به نظر پان ایرانیست ها چیزی به جز احقاق حقوق از دست رفته این ملت ستم کشیده ایران در درازنای تاریخ نیست، آشنا شود، آن گاه معنای مبارزه و زندگی کردن را درمی یابد تا آن جا که می دانم همیشه شعار و فرمان تاریخ چنین بود: باشد که حقیقت بماند حتی اگر زندگی نابود شود چرا که زندگیِ بدون حقیقت چیزی به جزبندگی وبردگی نیست.

مبارزه ما ادامه خواهد داشت چرا که جز جدایی ناپذیر زندگی ماست. ما در هر شرایطی پان ایرانیست هستیم چه در زندان چه در میدان. هیچ فرقی ندارد، چرا که بودن را و چگونه زیستن را فرا گرفته ایم. امروز عابدینی ها و کسری الاسوند ها به زندان می افتند، فردا دیگری از ما. ولی آن که چشم به مبارزه دارد ناامید نمی شود، به راه خویش که به آن ایمان دارد ادامه می دهد چرا که: زنده آن هایند که پیکار می کنند که می جنگند و در زندگانی خویش به پیروزی نمی اندیشند. آن ها چشم به افق ها دور دارند آرمان خواه این گونه می اندیشد و می زیید. او وسعت نظر دارد همچون کوهی است که به دشت می نگرد و از شکوه و از عظمت و بزرگی خود لذت می برد و چه چیزی بالاتر از چنین زندگانی، چه معنای  والاتر ی برای چنین روح های بزرگی می توان تعریف کرد.

عشق ما روان است در دفاع همه جانبه از فرد فرد این ملت ستم کشیده، عشق ما نامیرا است همیشگی و پا برجا است . چه دشمنی و کار بیهوده ی است در افتادن با چنین جان های شیفته و شعله های فروزانی که عشق به سرزمین نیاخاکی و ملت خویش وباور های خاک و خون را فریاد می زنند.پس باشیم و ببینیم سپیده دمان تاریخ را.  

    پاینده ایران

فنا در آرمان

 شاهین فراز دوست 26/8/86

پان ایرانیست های دربند

منوچهر یزدی

 

با صداي افسرده اي  ، خبر بازداشت  دو تن از بهترين جوانان ميهن پرست خوزستاني را شنيدم ،  در اين صداي غم آلود راز ها نهفته بود ، فرياد خاموشي را ميمانست كه من طنين آن را از  قلب خوزستان سرزمين آزادگان و ميهن پرستان ميشنيدم  . ... من صداي شكستن ديوار عدالت را از ميان دو لب فرو بسته آن جوان دريافتم كه ميگفت  :   سرور يزدي ، عابديني و الاسوند را گرفتند و با خود بردند .....!!

 

و امروز پنج روز  از اين خبر ميگذرد و آنان همچنان در بندند...

 

براستي    به كدامين جرم اين دو پان ايرانيست را از خانه و كاشانه شان جدا كرده اند  ؟  مگر نميدانند كه پان ايرانستها نه مانند ياران غارشان همچون ملي – مذهبي ها سازش كارند و در پي فرصت !  و نه همجون اصلاح طلبان حكومتي يك دل در قدرت و يكدل در آن سوي مرزها  !  و نه همانند مافياي اقتصادي در پي غارت بيت المال هستند ...؟

 

اين دو جوان فرياد حق طلبانه كارگران تحت ستم مافياي اقتصادي كشور را در خوزستان منعكس كردند تا شايد مدعيان مهرورزي و مبلغان عدالت اسلامي ، فرياد اعتراض  ربوده شدن  سفره   كارگران را بشنوند . آيا اين خبر رساني در كشوري كه رئيس جمهور ش آنجا را آزاد ترين كشور ها معرفي ميكند جرم است آن هم يك جرم امنيتي...؟

 

 مصاحبه  سرور عابديني از راديو فردا پخش شده است . گفتگويي پيرامون وضعيت رقت بار كارگران خوزستاني....... آيا اين  ميتواند جرم سياسي تلقي شود  ؟  اين راديو كه  شما ميدانيد و ما هم كمي ميدانيم از  بيگانگان نيست   !!  مگر نه آن كه راديو فردا بنام راديو  خاتمي معروف بود؟

 

مگر نه آنست كه انقلابيون ديروزي و هم آغوشان جمهوري اسلامي به بركت مساعدت هاي پنهاني از ايران خارج شدند و امروز از صداي آمريكا ي بسيار عزيز ...! ! به قلب اپوزيسيون نظام اسلامي در خارج از كشور تاخته اند و آب به آسياب دشمنان وحدت ملت ايران ميريزند  ..؟

 

پان ايرانيست ها اين پنجره ها را كه رو به ايران گشوده شده خيلي هم از اغيار و دشمنان حاكميت فرقه اي نميداند    اين پنجره ها اگر براي ملت ايران غريبه اند  اما براي جمهوري اسلامي كه آشنا هستند   شايد گناه ابوالفضل اين باشد كه در تاريكي گام برداشته   ولي شما آقايان حافظ امنيت كشور  ، جرا دچار  توهم شده ايد؟

 

اين را مسئولان استان خوزستان بدانند كه جوانان ما در مكتبي آموزش ديده اند كه جز به سر افرازي  و اقتدار ملت ايران نمي انديشند و جز در راه پاسداري از منافع و مصالح ملت ايران گام بر نمي دارند .

 

پان ايرانيستها آموخته اند و بكرات به اثبات رسانيده اند كه مفتون هيچ جريان بيگانه نبوده و نيستند و نخواهند بود ، بنا بر اين دچار توهم نشويد و جوانان مارا كه در نبرد با عناصر بيگانه و تجزيه طلب و سر سپردگان قدرت هاي جهنمي هستند  به مسلخ نبريد و ميدان را براي خائنان و خواب رفتگان  خلوت نكنيد ، بازداشت هر يك پان ايرانيست ، جفاي  غير قابل گذشت به ميهن پرستان و عنايت و لطف مطلق به دشمنان سوگند خورده ايران و تجزيه طلبان پنهان و آشكار  و پاداشي است به كمونيستها، فراماسونها  و همه دولتها و جرياناتي كه ايران خار چشمشان است .

 

شماها با انديشه هايي كه در سر داريد نتوانستيد و نميتوانيد ، آغوش باز و گسترده اي براي وحدت ايران زمين  داشته باشيد اين آيين پان ايرانيسم  و سربازان اين نهضت هستند كه قلب شان فقط براي ايران ميطپد . با بهانه هاي بي ارزش جوانان ما را به بند نكشيد   گر چه يقين داريم يك پان ايرانيست حتي در سياهچال هم  به رنگ سياه ميهن اش ميانديشد كه ميتواند مبارزان و ميهن پرستان را در آغو شش جاي دهد ...

 

ابوالفضل و كسراي ما را آزاد كنيد و بر پايكوبي تجزيه طلبان خاتمه دهيد و گرنه عرض خود ميبريد  و زحمت ما ميداريد.  صبر ما هم اندازه اي دارد .

    

 

|+| نوشته شده توسط دادگر در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت |
 گزارشی از سروران و یاران خوزستان
 

پاينده ایران

گزارشی از سروران و یاران خوزستان.

بنابه گزارشات رسیده روز سه شنبه 22 آبان 1386برابر با ۱۳ نوامبر 2007 در حدود ساعت 10:00 صبح مامورین وزارت اطلاعات  با سرور عابدینی تلفنی تماس گرفتند و از او خواستد که مانند چند بار پيشين به یکی از خیابانهای اطراف محل کارش در هفته نامۀ بهار برای پاره ای توضیحات بروند هنگامي که سرور عابديني مسافت کوتاهی از محل کارش فاصله گرفته بود با مامورین وزارت  اطلاعات روبرو گشت و مامورین وزارت اطلاعات او را دستگیر و به نقطۀ نامعلومی انتقال دادند.هنگامي كه سرورکسری علاسوند برای پیگیری و آگاه شدن از وضعیت ایشان به ستاد خبری اطلاعات اهواز مراجعه کردند، مامورین ستاد خبری که بخشی از وزارت اطلاعات است سرور علاسوند را هم دستگیر و به نقطۀ نامعلومی منتقل کردند. دستگیری آقای عابدینی  در زمانی است که در ایران این هفته را به عنوان مطبوعات نامگذاری شده است .
بدين وسيله انزجار خود را از اينگونه برخوردهاي حاكميت فرقه اي با جوانان ميهن پرست اين مرزو بوم  ابراز نموده و فشارهاي غيرقانوني كه بر نيروهاي ميهن پرست از سوي اطلاعات ر‍ژيم وارد مي آيد را محكوم مي نماييم
|+| نوشته شده توسط دادگر در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت |
 بازداشت يك فعال پان ايرانيست

ابوالفصل عابدینی خبر نگار و روزنامه نگار پان ایرانیست در اهواز دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شد

ساعت 12 روز سه شنبه 22 آبان ماموران اطلاعات اهوار به دفتر محل کار عابدینی رفته و او را همراه با دوستش کسری آلاسوند دستگیر نموده اند هیچ اطلاعی از وضیعت و سرنوشت این دو در دسترس نمیباشد.

 

 

|+| نوشته شده توسط دادگر در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت |
 احضار خسرو سيف
    با نزديك شدن به سالروز شهادت دو ايران پرست مبارز ـداريوش و پروانه فروهر ـ خسرو سيف  دبير حزب ملت ايران به وزارت اطلاعات حاكميت فرقه اي احضار شد و به او در باره برگذاري مراسم يادبود اين سربازان راه ميهن هشدار داده شد.

دادگران پان ايرانيست اعلام مي دارد كه اين اقدام وزارت اطلاعات سند رسوايي ديگري است كه  نشان از  كينه  ديرينه  آنان نسبت به ايرانپرستان دارد.

                                                                                                                      پاينده ايران

|+| نوشته شده توسط دادگر در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت |
 حكم دادگاه تجديد نظر يك فعال زنان
حکم تجدید نظر دادگاه دلارام علی ، فعال جنبش زنان که در تاریخ هشتم خرداد سال 86 برگزار شد صبح امروز اعلام شد.

دلارام علی 22 خرداد سال 85 در تجمعی اعتراضی زنان نسبت به قوانین تبعیض آمیز در میدان هفت تیر  دستگیر شد.

حکم اولیه دادگاه دو سال و ده ماه حبس و 20 ضربه شلاق بود که دادگاه تجدیدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را تایید کرده است.

حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده است و ماموران این دایره به وکیل دلارام اخطار داده اند که موکلش هرچه سریع تر خودش را معرفی کند .

 


|+| نوشته شده توسط دادگر در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت |
 پلمپ يك مركز فرهنگي
نيروي انتظامي ايران كتابفروشي ثالث را پلمپ كرد
با اين كه كافه كتاب هاي تهران به اخطاريه اداره اماكن نيروي انتظامي عمل كرده و كافي شاپ هاي خود را بسته بودند، صبح روز پنجشنبه ماموران نيروي انتظامي به كتابفروشي ثالث مراجعه و آن را پلمب كردند.
ßÊÇÈ
اين در حالي است كه بقيه كتابفروشي هايي كه همزمان با ثالث اخطاريه اي مشابه با اين كافه كتاب را دريافت كرده بودند، كافي شاپ خود را تعطيل كرده اند، اما كتابفروشي شان به كار خود ادامه مي دهد. كتابفروشي هاي كتاب روشن، شهر كتاب ونك، دروس و بدرقه جاويدان نيز نگران اند كه روز شنبه با سرنوشتي مانند كتابفروشي نشر ثالث روبرو شوند.
پس از اين كه نيروي انتظامي در اخطاريه هاي جداگانه اي به 6 كافه كتاب تهران 72 ساعت وقت داد تا تخليه كنند، مديران اين كافه كتاب ها با مراجعه با مقام هاي مختلف دنبال راهي بر آمدند كه بتوانند اين حكم را نقض كنند، اما پيگيري هايشان نتيجه اي نداد.
آنان در آخرين تلاش هايشان پذيرفتند كه كافي شاپ هاي خود را تعطيل كنند تا مشكل مطرح شده توسط اداره اماكن نيروي انتظامي مرتفع شود تا بعد در شرايط بهتري موضوع را از مجاري قانوني پيگيري كنند و نسبت به اصلاح موارد قانوني اقدام شود.
مديران كافه كتاب ها روز گذشته كافي شاپ هاي خود را تخليه كردند و گمان مي كردند كه نيروي انتظامي نيز استدلال هاي آنان را پذيرفته است.
اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران نيز روز گذشته نامه اي به نيروي انتظامي ارسال كرد و در آن نامه تاكيد شد كه با تعطيلي كافي شاپ هاي اين كتابفروشي ها موضوع تداخل صنفي منتفي شده است و كتابفروشي هاي بايد بتوانند، به كار خود ادامه دهند.
در ايران اتحاديه هاي صنفي پس از استعلام هاي لازم از مقامات قضايي مسئول صدور پروانه كسب هستند و پروانه كسب كتابفروشي ها را اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران صادر مي كند و با اعلام اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران گمان مي رفت كه موضوع بستن كتابفروشي ها منتفي شود، اما صبح روز پنجشنبه با مراجعه ماموران نيروي انتظامي و پلمب كتابفروشي ثالث معلوم شد كه نيروي انتظامي چندان توجهي به نظر مرجع صادر كننده مجوز كتابفروشي ها نداشته و بر توقيف كتابفروشي اصرار دارد.
با توجه به اين كه گفته مي شود مجمع امور صنفي طرح راه اندازي كافي شاپ را در داخل كتابفروشيها تصويب كرده و اين مصوبه منتظر ابلاغ از سوي وزارت بازرگاني است، پلمب كتابفروشي ثالث تهران عليرغم مرتفع شدن موضوع تداخل صنفي به نظر كارشناسان نوعي برخورد با محافل روشنفكري در ايران است، زيرا در ميان كافه كتاب هاي تهران پس از توقف كافه نشر چشمه، كافه كتاب ثالث محل تجمع روشنفكران و نويسندگان بود و به دليل موقعيت مكاني اش كه در يكي از خيابان هاي مهم و مركزي شهر قرار داشت ، به يكي از پاتوق هاي روشنفكري تبديل شده بود
|+| نوشته شده توسط دادگر در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت |
 بازداشت یک فعال مدنی

 

كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر:

دکتر سهراب رزاقی، مدیر موسسه کنشگران داوطلب بازداشت شد .

دکتر سهراب رزاقی، مدیر موسسه کنشگران داوطلب امروز، سوم آبان 86 ساعت 9 صبح توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وي شب گذشته از سوي مقامات امنيتي جهت اداي توضيحات احضار شده بود كه ماموران صبح امروز وي را در منزلش بازداشت نمودند.

 

رزاقي داراي دكتراي علوم سياسي از دانشگاه تهران، استاد سابق دانشگاه علامه و مدیر حوزه NGOهای وزارت کشور در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بوده است.

 

موسسه كنشگران داوطلب در زمينه تعميق جامعه مدني، گسترش مشاركت و دموكراسي در بين سازمانهاي جامعه مدني و توسعه فعاليت مي‌كرد.

 

بازداشت سهراب رزاقي در حالي صورت مي‌گيرد كه پيش از اين در 24 اسفندماه 85 موسسه فرهنگي كنشگران به وسيله نيروهاي امنيتي پلمب و اعضاي آن در مورد پيگيري فعاليت‌هاي خود مورد تهديد واقع شدند. در همان روز منزل رزاقي، مدير موسسه توسط ماموران تفتيش و اسناد، مدارك شخصي، عكسها و برخي از نشريه ها و كتابهاي وي توسط اين افراد ضبط شد.

 

از سوي ماموران بازداشت كننده به همسر رزاقي گفته شده جهت پيگيري وضعيت وي به پليس امنيت تهران مراجعه كند. با اين وجود اخبار رسيده حاكي از انتقال وي به بند 209 زندان اوين است.

|+| نوشته شده توسط دادگر در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت |
 مطلبي از سرور ابراهيم ميراني در رابطه با حقوق ايران در درياي مازندران

آیانتیجه این سفرشوم خیانتی برتر از

 

عهدنامه های

 

 گلستان و ترکمنچای را در بر دارد؟؟؟!!!

   

به قلم : دكتر ابراهيم ميراني*  

 

 

 

تزار" ولادیمیر پوتین" هم اکنون در راه ایران است تا اخرین ضربات مر گباررا بر پیکره ی بی رمق استقلال و تمامیت اراضی این میهن فرسوده وخیانت زده وارد اورد.

 به راستی آیا ما در معرض خیانتی بزرگتر وخوفناک تر از عهدنامه ی گلستان و ترکمانچای قرار داریم! هنگامیکه اتحادجماهیرشوروی همچنان که پیش بینی می شد فرو پاشید، فرصتی بس گرانبها برای ملت ما پیش آورد که ننگ نازدودنی دو عهد نامه خفت بار گلستان و ترکمانچای را از دامان میهن بزداییم پاره های جدا مانده از میهن را در سرتا سر سرزمین های شمالی به یگانگی بخوانیم و پیوندهای هزاره های تاریخ را با آنان تنیده سازیم، اما افسوس ؟!

 در آن زمان هم گرفتار دولتی بمراتب ناتوان تر و بی آرمان تر از حاکمیت قاجاریه که بر ما حکومت میراند بودیم.حاکمیتی که نتیجه اتحاد نامبارک گروهای انترناسیونالیست از چپ و راست و وایدولوژیک سیاسی که انقلاب ایران را وسیله ای برای اجرای مطامع خائنانه خود فرض می کردند و بیگمان تعدادی دستاربسر و فاقد بینش سیاسی وناآشنا به رمز و راز دیپلماتیک که گروهای از جوانان پر احساس و تحجر زده را در اختیار داشتند ،مانع بلعیدن ملک نیاکانی توسط اتحاد شوروری  نمیدانستند!

بدون شک نفوذ عوامل سرسپرده حزب توده در بدنه بلافصل از رهبری انقلاب و تجهیز کارگاههای مختلف توده ای در سراسر ایران برای هدایت کشتی فرماندهی مملکت که خالی از عناصر رهبری سیاسی آرمانخواه شده بود، آثار و تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت و از آن جمله هدایت بسیار موزیانه و برنامه ریزی شده این حزب همیشه خائن، حاکمیت را به عقد قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با یک تکنولوژی عقب مانده اتمی روسیه بجای تکنولوژی اتمی پیشرفته آلمانی واداشت و استقرار نیروهای روسی در خلیج فارس و تحقق آرزوی "پطر کبیر" در دسترسی به آب های گرم این خلیج، براستی چه خدمتی پربها تر و استراتژیک تر از این میتوانست رویاهای روسها را به این سهولت عملی سازد ؟

باید این درس را از تاریخ استعمار گرفت، آنزمان که فرزندان منشویک و بلشویک تزار از ادعای "کان لم یکن" بودن قراردادهای تزاری که وعده آنرا به جهانیان و از جمله ایران داده بودند عدول کردند، می دانستند که دیریا زود حکومت نا لایقی بر ایران فرمانروایی خواهد کرد،که نیازی به آن همه هزینه کلان وجنگ های طاقت فرسا برای تحقق آرزوی "پطر" نخواهد بود و تزارهای پرولتار توسط دست آموزان خود و رهبران خلقی در ایران این مهم را عملی خواهد ساخت وپیوند نامبارک رهبران توده های استعمار زده و مستضعفان جهان بر قرار خواهد شد .

باری، یادمان نرود وقتی که موضوع بهره برداری از منابع روی زمینی و زیر زمینی دریای مازندران مطرح شد و عملیات کاوش و بهره برداری از منابع نفت و گاز آغاز گردید. ضرورت تنظیم و تعیین یک رژیم حقوقی ناظر بر این اقدامات پیش آمد و لیکن شگفت زده نشویم حاکمیت ایران با وجود قراردادهای یکطرفه استعماری و خفت بار روسیه با حکومت قاجار، یعنی عهد نامه های گلستان و ترکمانچای و حتی قرارداد 1940 که به صورت حداقل حاکمیت 50 درصدی ایران را بر دریای مازندران به رسمیت می شناخت،  در میان بهت و حیرت همسایگان شمالی و حتی روسیه مدعی20 درصد حق خود در این دریای سرزمینیِ ایرانی شد! که ظاهراً همسایگان شمالی از سر منت بین 8 تا 13 درصد از بدترین نقاط این دریای ایرانی را برای دولت ایران در نظر گرفته اند !

یادمان نرود، دولت ایران در شرایطی زیر بار خفت قراردادهای گلستان و ترکمنچای و معاهدهات جانبی این دو عهد نامه رفت که در میان نیروهای تزاری در اوج قدرت وبا ظرفیت وکمیت قابل اهمیت و فرماندهان لایق و جنگاور از یک سو و مکر و خیانت و تزویر انگلیسیها که دشمن دوست نمای حکومت قاجار بودند از سویی دیگر و بالاخره غفلت و بیخبری و فساد و زن بارگی در بار و افسونهای رنگارنگ و ایران بر باد ده گروه هایی ملایان روز از طرف دیگر گرفتارآمده بو د،  لیکن امروز چه بهانه ای را می توانیم در قبال این شوربختی وبی آرمانی وفریب بازیهای سیاسی خوردن را شاهد آوریم که خیانت های شرمسارانه را علیرغم همه ی رجز خوانی های سیاسی ونظامی وادعاهای بی نظیر تاریخی به جان خریدار می شویم !

هشیار باشیم که این تزار کوچک با پشتوانه ای از تعلیمات وتجارب سازمان ک.گ.ب اتحاد جماهیر شوروی ،و بااشتهایی به اندازه همه ی تزارهای روسی برای بستن قراردادهای مکمل عهدنامه های گلستان وترکمنچای به سوی شما می آید. این تزار؛ مجموعه ای از همه نیرنگهای سیاسی و تاریخ فتنه و جهانخواری ودشمنی دیرینه با ملت ایران را با خود دارد. این مامور کار کشته سازمان جاسوسی وضد جاسوسی روسیه آخرین تجارب خود را از سیاست کشورهای غربی در آلمان شرقی آموخته واکنون در چهره مدافع شما در دستیابی به انرژی اتمی از شما دلبری می کند، به امید اینکه روزی قطعنامه بعدی را علیه شما وتو نماید .چندان به قول او امیدوار نباشید زیرا اگر دیگران سهم بیشتری دادند، می گیرد و پای بند عهد ومیثاق خود نیست! او اکنون خلیج فارس را کم وبیش در اختیار دارد وکافیست فقط چندروز معارضی را درآن پهنه نبیند،خواهید دید که خلیج فارس حکم لقمه ای لذیذ را برای او دارد ،پس خود را ارزان نفروشید.

اکنون همه پیشینیان و نیاکان سر افراز ما؛ چشم به شما دوخته اند که آیا شرف و عزت ملت خود را در چمبره  فریبندگی های آقای "پوتین" و حرامزاده های اتحاد جماهیر شوروی از دست خواهید داد یا مردومردانه برای استیفای حق هزاران ساله ملت ایران خواهید ایستاد .و شرف در حال انقراض این ملت را پاسداری خواهید کرد؟!

اکنون باید توجه شما را به چند اندرز وهشدار حقوق بین المللی در خصوص این دریای ایرانی جلب کنم :

 بر طبق اصول کلی حقوق بین الملل ،حاکمیت کشورها بر آن قسمت از آب ها که بخشی از سرزمین آنرا تشکیل میدهد،مسجل میباشد وضرور است که رعایت حقوق دیگر کشورهای هم مرز؛ و جلوگیری از ورود خسارت به آنها در نظر گرفته شود.دریاهای بسته و دریاچه ها؛ اعم از بین المللی یا غیر بین المللی قسمتی از خاک مملکت یا ممالکی که آنها را محیط کرده اند می باشند.

وضعیت دریاچه ویا دریای مازندران در طول تاریخ تا قبل از معاهده گلستان عملاً درحکم دریاچه سرزمینی بود چون ازسه طرف این دریاچه در محیط ومحصور سرزمین ایران قرار داشت و پس از قراردادهای ننگین یادشده،درحکم دریای سرزمینی فی مابین دو کشور یعنی ایران وروسیه تزاری بود. بنابراین حقوق دریایی ایران در این دریا کم و بیش به صورت منصفانه در نظر گرفته می شد .مفاد عهدنامه های یاد شده و قرارداد1940بین دو کشور نیزحکایت از برقراری اصل پنجاه، پنجاه بین دوکشور داشت ولذا متعلقات بعدی و پیدایش حکومت های سیاسی جدا شده از امپراطوری روسیه هرگز نباید نافی و مضییع حقوق ملت ایران در این دریا باشد ،گذشته از اینکه قرارداد تشکیل فدراسیون کشورهای آسیای میانه ، در حقیقت استقرار همان قیومیت روسیه بر این واحدهای سیاسی به ظاهر مستقل می باشد ودر واقع یک ترفند ظاهری وفریبکارانه برای تقسیم منابع دریای مازندران به نفع روسیه ومستملکات فعلی آن تلقی می شود .

آنچه آشکارا مورد تصدیق حقوق بین الملل می باشد اینست که این دریاچه بر اساس قراردادهای فی مابین ایران وروسیه، حکم همان دریای بین دو کشور را داشته ودولت ایران با هیچکدام از کشورهای مدعی آسیای میانه ای قرارداد جدیدی مبنی بر شناسایی یک رژیم حقوقی جداگانه مستقل تنظیم و امضا نکرده است که مکلف به تخصیص بخشی از حقوق خود در این دریا شود. بنابراین براساس اصول قطعی بین المللی، این دریاچه همچنان بمانند یک دریاچه سرزمینی بین دو کشور و قسمتی از سرزمین این دو کشور شناخته می شود و جای دارد دولت ایران علیرغم وضع موجود ،و فریبکاری هایی که دنبال می شود دعوی مربوط به حاکمیت براین دریاچه و میزان آن را به دیوان داوری لاهه ارجاع و استیفای حق نماید .

عقیده غالب علمای حقوق بین الملل اینست، در صورت عدم وجود قراردادی بین ممالک مجاور این دریاچه؛ این ممالک ساحلی جدید فقط نسبت به آبهای ساحلی تعیین شده حق حاکمیت دارند. تعیین مرز دریایی در مواردی که قابل کشتی رانی نباشد خط منصّف و در صورت قابل کشتی رانی بودن، همان "تالوگ" است که بین ایران و شوروی و نه سایر کشورهای دیگر قانونی و قابل اعتبار است. چنانچه قراردادهای 1921 و 1940 نیز همین نتیجه را مدلل می دارد.

هشیار باشیم که دریای مازندران از نظر حقوق بین الملل از یکسو در حکم دریایی آزاد از نظر وسعت است و از نظر جغرافیایی یک دریاچه بسته می باشد ولذا اصول حقوق بین الملل عمومی مربوط به دریاهای آزاد از قبیل قوانین مربوط به کشتیرانی در دریای آزاد و بهره برداری از منابع طبیعی آن دریاها نمی توانند در همه حال شامل دریای مازندران شود و لذا رژیم حقوق دریایی مازندران توسط چند قرارداد و موافقت نامه ما بین دولت های اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایران منعقد شده و تثبیت گردیده است و این حقوق و حاکمیت در دریای مازندران مختص شوروی و ایران بوده و قابل انتقال به دیگری نمی باشد؛ وکما اینکه حقوق فردی (یک کشور) قابل انتقال به حقوق بین المللی نیست و لذا با وضع فعلی چاره کار، طرح دعوی حاکمیت دریای مازندران در دادگاه بین المللی ناظر بر حقوق دریاها می باشد.

 ننگ خیانتی نا بخشودنی دیگر را برملت و حکومت ایران نپذیریم.

 

پانویس: سروردکتر ابراهیم میرانی دکترای حقوق واز هموندان شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و مسئول تشکیلات حزب در خوزستان می باشند. ایشان از چهره های ممتاز سیاسی خوزستان ، وکیل پایه یک دادگستری و هموند کانون وکلا می باشد.

 

پاینده ایران

برگرفته از وبلاگ پان ایرانیست خوزستان

|+| نوشته شده توسط دادگر در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت |